close
تبلیغات در اینترنت
متفرقه

اگر مسافر این راهی ، بین راه نگه نمیداریم تا آخرین ایستگاه که شهادت است

منوي کاربري


عضو شويد


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشي رمز عبور؟

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات
خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

آخرين مطالب
ديگر موارد

ساعت فلش مذهبی وصیت شهدا ذکر روزهای هفته اوقات شرعی
دعای عظم البلا جنگ دفاع مقدس
آمار وب سايت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 20
:: کل نظرات : 26

آمار کاربران

:: افراد آنلاين : 1
:: تعداد اعضا : 9

کاربران آنلاين


آمار بازديد

:: بازديد امروز : 43
:: بارديد ديروز : 3
:: بازديد هفته : 46
:: بازديد ماه : 149
:: بازديد سال : 499
:: بازديد کلي : 10,809
سنگر اطلاعات


نويسنده : مرتضی شجاعی
پنجشنبه 31 مرداد 1392

خدایا ! با نام تو آغاز می کنم و برای تو قلم را به نگارش در می آورم . نگارش از وجودم جاری می گردد . اگر رضای تو در دلم نباشد ، هیچ است و پوچ . در سنگر کوچک در کلبه ای محقر به روی هور بزرگ باتلاق عظیم حکایت از مردانی می کنم که به خاطر خدا دست از هر چیز شسته و سر خود را به خدای خویش عاریه سپرده اند ، چهرة بشاش و زیبای این رزمندگان انسان را به یاد قاسم ابن الحسن( ع )  می اندازد . چهرة پر طراوت و بوی خوش رزمندگان حکایت از فداکاری های علی اکبر امام حسین ( ع )  می کند . آواز پرندگان مهاجر صدای موج آب ، آواز دلنشین و صوت دعا و قرآن جان بر کفان ، خاطره های شیرین را در قلب انسان جان می دهد ؛ خدایا !  اینها چه کسانی هستند از کجا آمده اند ؟ به دستور که آمده اند ؟ به کجا می خواهند بروند ؟ فکر و هدفشان چیست ؟ به خاطر چه اینقدر شهامت و فداکاری به خرج می دهند ؟
چه غروب زیبایی بود آن روز وقتی .....

 

مشاهده متن کامل مناجات شهید در ادامه مطلب ...

 



:: موضوعات مرتبط: معرفی شهدا , خاطرات شهداء , متفرقه ,
:: برچسب‌ها: مناجات , شهید , شهادت , مرتضی شجاعی , شجاعی , باغین , کربلای 5 , شلمچه , راه حق , سنگربانان , ایثار ,
:: بازديد از اين مطلب : 90
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 34
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.
درباره ما
سلام. این وبلاگ متعلق است به آنانی که دعا داشتند ادعا نداشتند ، نیایـش داشتند نمایش نداشتند ، حیا داشتند ریا نداشتند ، رسم داشتند اسم نداشتند. متعلق است به شهیدی که میگوید بگذارید گمنام باشم که به خدا قسم گمنام بودن بهتر است از اینکه فردا افرادی وصایایم را شعار قرار دهند و عمل را فراموش کنند. اکثر مطالب این وبلاگ برگرفته از کتاب وصیت در آخرین ایستگاه میباشد. ------------------------------------------ مـــادرم زمـانــی کـــه خبـــر شهـــادتــم را شنیــدی گــریــه نــکن، زمـان تشیــع و تـدفینــم گــریــه نــکن، زمــان خــوانــدن وصیـــت نــامـه ام گــریــه نــکن؛ فقـط زمـانی گـریــه کـن کـه مــردان مـا غیــرت را فـرامــوش می کننـد و زنـــان مــا عفـت را *شهیـد سعیـد زقـاقـی* ------------------------------------------ گروهی مرگ را در آغوش گرفتند و شهید شدند؛ و ما را مرگ در بر گرفت و مردیم
منو اصلي
آرشيو مطالب
مطالب تصادفي
مطالب پربازديد
نظر سنجي

قالب وبلاگ را چگونه می بینید