close
تبلیغات در اینترنت
شهید حسین نامجو را بیشتر بشناسیم

اگر مسافر این راهی ، بین راه نگه نمیداریم تا آخرین ایستگاه که شهادت است

منوي کاربري


عضو شويد


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشي رمز عبور؟

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات
خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

آخرين مطالب
ديگر موارد

ساعت فلش مذهبی وصیت شهدا ذکر روزهای هفته اوقات شرعی
دعای عظم البلا جنگ دفاع مقدس
آمار وب سايت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 20
:: کل نظرات : 26

آمار کاربران

:: افراد آنلاين : 1
:: تعداد اعضا : 9

کاربران آنلاين


آمار بازديد

:: بازديد امروز : 6
:: بارديد ديروز : 3
:: بازديد هفته : 9
:: بازديد ماه : 112
:: بازديد سال : 462
:: بازديد کلي : 10,772
سنگر اطلاعات


نويسنده : مرتضی شجاعی
سه شنبه 05 شهريور 1392

حسین نامجو باغینی اولین فرزند خانوادة مذهبی علی نامجو و صغری خانم بود که در شهر باغین متولد شد .  پدرش  کشاورز بود و با زحمت بسیار مخارج خانه را اداره می کرد .
حسین پس از گذراندن دوران طفولیت وارد مدرسه شد . در آن ایام  زندگی بسیاری از مردم با فقر و تنگدستی سپری می شد . به طوری که حسین پس از گذراندن دوران تحصیلی ابتدایی به دلیل مشکلات مالی درس را رها  کرد  و  در کارگاه سفالگری مشغول به کار شد . با  تلاش و جدیت در محیط کار به سرعت در کارش ترقی کرد.  وی  توانست در نوجوانی کارگاهی مستقل دایر کند . او چند سال بعد که جوانی برنا شده بود ، با همّت و تلاش بسیار و لطف خداوند کارش را ارتقا  بخشید و موفق به احداث کارگاه آجر پزی در شهرستان کرمان شد و توانست زندگی خود را سر و سامانی بدهد . حسین  بر این اعتقاد بود که باید به فقرا کمک کرد و با تمّکن مالی متوسطی که داشت . همیشه در امور خیر پیش قدم بود .  سرانجام در سال 1336 با یکی از دختران فامیل به نام زهرا ازدواج کرد . مراسم ازدواج آنها در نهایت سادگی برگزار شد . آنها زندگی مشترک خود را در شهرستان کرمان آغاز کردند .
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و آغاز جنگ تحمیلی ، دشمن اقدام به انهدام کارخانه ها و پالایشگاههای نفت کرد که این امر سبب شد سوخت مورد نیاز کوره ها به پایین ترین سطح برسد و عملاً باعث تعطیلی بسیاری از کارگاهای سوختی شود .  اینجا بود که حسین به شغل رانندگی روی آورد و سرانجام در سال 1360 به ندای امام لبیک گفته و به سوی جبهه ها شتافت و به عنوان راننده آمبولانس به فعالیت پرداخت . کار عمدۀ او در جبهه  حمل مصدومین و مجروحین  بود تا اینکه عملیات فتح المبین پیش آمد . ایشان چندین بار برای حمل مجروحین به خط مقدم جبهه رفت و لحظاتی را با فرازندانش که در خط مقدم بودند ، گذراند و خداحافظی کرد . در مسیر برگشت از خط مقدم خودرو  او مورد اثابت خمپاره قرار گرفته و شهید برای همیشه مفقود و در کنار دیگر شهدای گمنام قرار گرفت . او پنج فرزند را به عنوان خدمتگزار جامعه اسلامی به ودیعه گذاشته که یکی از آنها – ماشالله نامجو - بعد از مدت کوتاهی کوله بار شهادت را بربسته و به او ملحق شد .

 

منبع مطلب : کتاب وصیت در آخرین ایستگاه

 


:: موضوعات مرتبط: معرفی شهدا ,
:: برچسب‌ها: شهید , شهادت , جبهه , جنگ , دفاع , ایران , همرزمان , جبهه جنگ , عرق , خاکریز , ایثار , خون , امام , آخرین ایستگاه , شجاعی , هشت سال دفاع مقدس , پرستوی مهاجر , حسین نامجو , نامجو ,
:: بازديد از اين مطلب : 140
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 15
مطالب مرتبط با اين پست
مي توانيد ديدگاه خود را بنويسيد

رسول شجاعی در تاريخ : 1392/10/12 - - گفته است :
لینک شدی برادر
ببخش دیر شد
اینترنت نبود
البته هنوزم نیس ولی خب/.......

حسین نامجو در تاريخ : 1392/7/23 - - گفته است :
سلام میشه بخاطر تشابه اسم مارو فردای قیامت شفاعت کنه؟

elaghi در تاريخ : 1392/7/3 - - گفته است :
ما همیشه مدیون شهدا هستیم .
کسانی که در سخترین شرایط بدون هیچ شکایتی به پاسداری حریم کشورمان خود را مکلف می دانستند و از جان و مال و ناموس و ارزشهای این سرزمین دفاع کردندسپاس از توجه تان به شهدا ...
یادشان گرامی
پاسخ : سلام
ممنون از شما

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.
درباره ما
سلام. این وبلاگ متعلق است به آنانی که دعا داشتند ادعا نداشتند ، نیایـش داشتند نمایش نداشتند ، حیا داشتند ریا نداشتند ، رسم داشتند اسم نداشتند. متعلق است به شهیدی که میگوید بگذارید گمنام باشم که به خدا قسم گمنام بودن بهتر است از اینکه فردا افرادی وصایایم را شعار قرار دهند و عمل را فراموش کنند. اکثر مطالب این وبلاگ برگرفته از کتاب وصیت در آخرین ایستگاه میباشد. ------------------------------------------ مـــادرم زمـانــی کـــه خبـــر شهـــادتــم را شنیــدی گــریــه نــکن، زمـان تشیــع و تـدفینــم گــریــه نــکن، زمــان خــوانــدن وصیـــت نــامـه ام گــریــه نــکن؛ فقـط زمـانی گـریــه کـن کـه مــردان مـا غیــرت را فـرامــوش می کننـد و زنـــان مــا عفـت را *شهیـد سعیـد زقـاقـی* ------------------------------------------ گروهی مرگ را در آغوش گرفتند و شهید شدند؛ و ما را مرگ در بر گرفت و مردیم
منو اصلي
آرشيو مطالب
مطالب تصادفي
مطالب پربازديد
نظر سنجي

قالب وبلاگ را چگونه می بینید