close
تبلیغات در اینترنت
شهید حمید نامجو را بیشتر بشناسیم

اگر مسافر این راهی ، بین راه نگه نمیداریم تا آخرین ایستگاه که شهادت است

منوي کاربري


عضو شويد


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشي رمز عبور؟

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات
خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

آخرين مطالب
ديگر موارد

ساعت فلش مذهبی وصیت شهدا ذکر روزهای هفته اوقات شرعی
دعای عظم البلا جنگ دفاع مقدس
آمار وب سايت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 20
:: کل نظرات : 26

آمار کاربران

:: افراد آنلاين : 1
:: تعداد اعضا : 9

کاربران آنلاين


آمار بازديد

:: بازديد امروز : 41
:: بارديد ديروز : 3
:: بازديد هفته : 44
:: بازديد ماه : 147
:: بازديد سال : 497
:: بازديد کلي : 10,807
سنگر اطلاعات


نويسنده : مرتضی شجاعی
چهارشنبه 30 مرداد 1392

حمید تحصيلات ابتدايي را در شهرباغین ، در دبستان  شهید آیت الله  دستغیب  - ارباب زاده سابق - به اتمام رسانید . سپس در سال  1346 به همراه خانواده  به محل شغل پدر-شهرستان کرمان- عزیمت نمود .
تحصیلات راهنمایی را درمدرسه فروغ و دوره دبیرستان را در مدرسه شریعتی -شاهپور سابق - با موفقیت به پایان رسانید . سپس وارد دانشسرای مقدماتی شد . پس از پایان تحصیلاتش در اول مهر ماه 1357 به استخدام آموزش و پرورش در آمد  و در روستای سه کنج کرمان مشغول به امر خطیر تعلیم و تعلّم دانش آموزان آن منطقه شد . در همین ایام تظاهرات و اعتصابات مردمی علیه رژیم به اوج خود رسیده بود . به طوری که اغلب شهر های کشور دچار تشویش شده بودند . استان کرمان نیز از این قاعده مستثنی نبود. حمید که خود دستی بر آتش داشت ، با پخش اعلامیه ها و نوارهای سخنرانی امام در این راه  ثبات قدم خود را به خوبی نشان داده بود ، با اوج گیری تظاهرات مردمی از روستای سه کنج به شهرستان کرمان آمد . در اولین تظاهرات مردمی و سخنرانی های روحانیون چنان شور و هیجانی گرفت که یکباره خویش را وقف اسلام و امام کرد . او اعلامیه های امام را به روش های مختلف به دست می آورد و به هنگام نماز جماعت در بین صفوف نمازگزاران پخش می کرد و در تظاهراتی که علیه شاه معدوم انجام می شد ، فعالانه شرکت می کرد . تا اینکه به وسیله ساواک بازداشت شد . اما ماموران که اطلاعاتی از فعالیت هایش به دست نیاوردند ، به ناچار  آزادش کردند . ساعتی بعد حمید به خانه باز گشت . بعدها حمید می گفت : « هیچ ساعتی برایم دلپذیرتر از آن لحظات نبود ، زیرا خودم را در آستانه شهادت می دیدم » چندی بعد حمید به همراه فرهنگیان در 24 مهر 1357 در اعتراض به آتش زدن مسجد جامع کرمان دست به اعتصاب زدند تا نفرتشان را از رژیم و عمّال آن نشان دهند . سرانجام  در 24 آذر 1357 ساعت 2 بعد از ظهر بعد از خداحافظی از خانواده به طرف مسجد امام کرمان محل برگزاری تظاهرات مردمی حرکت کرد . هنگام خروج از خانه به مادرش گفت : « مادر دیگر منتظرم نباشید ، امروز حتماً تیراندازی می شود » .  عصر همان روز مورد اصابت گلوله دژخیمان شاه قرارگرفت و پس از 5 روز بستری شدن دربیمارستان راضیه فیروز کرمان  به سوی معبود شتافت .

راهش پر رهرو و يادش گرامي باد .

 

منبع مطلب : کتاب وصیت در آخرین ایستگاه

 

 


:: موضوعات مرتبط: معرفی شهدا ,
:: برچسب‌ها: شهید , مردان بی ادعا , شهر باغین , شهادت , نامجو , آخرین ایستگاه , رزمنده , شهداء , باغین , ایران , معرفی , راه حق ,
:: بازديد از اين مطلب : 212
|
امتياز مطلب : 6
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 20
مطالب مرتبط با اين پست
مي توانيد ديدگاه خود را بنويسيد

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.
درباره ما
سلام. این وبلاگ متعلق است به آنانی که دعا داشتند ادعا نداشتند ، نیایـش داشتند نمایش نداشتند ، حیا داشتند ریا نداشتند ، رسم داشتند اسم نداشتند. متعلق است به شهیدی که میگوید بگذارید گمنام باشم که به خدا قسم گمنام بودن بهتر است از اینکه فردا افرادی وصایایم را شعار قرار دهند و عمل را فراموش کنند. اکثر مطالب این وبلاگ برگرفته از کتاب وصیت در آخرین ایستگاه میباشد. ------------------------------------------ مـــادرم زمـانــی کـــه خبـــر شهـــادتــم را شنیــدی گــریــه نــکن، زمـان تشیــع و تـدفینــم گــریــه نــکن، زمــان خــوانــدن وصیـــت نــامـه ام گــریــه نــکن؛ فقـط زمـانی گـریــه کـن کـه مــردان مـا غیــرت را فـرامــوش می کننـد و زنـــان مــا عفـت را *شهیـد سعیـد زقـاقـی* ------------------------------------------ گروهی مرگ را در آغوش گرفتند و شهید شدند؛ و ما را مرگ در بر گرفت و مردیم
منو اصلي
آرشيو مطالب
مطالب تصادفي
مطالب پربازديد
نظر سنجي

قالب وبلاگ را چگونه می بینید