close
تبلیغات در اینترنت
وصیت نامه شهید مهدی شجاعی - حاجی

اگر مسافر این راهی ، بین راه نگه نمیداریم تا آخرین ایستگاه که شهادت است

منوي کاربري


عضو شويد


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشي رمز عبور؟

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات
خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

آخرين مطالب
ديگر موارد

ساعت فلش مذهبی وصیت شهدا ذکر روزهای هفته اوقات شرعی
دعای عظم البلا جنگ دفاع مقدس
آمار وب سايت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 20
:: کل نظرات : 26

آمار کاربران

:: افراد آنلاين : 1
:: تعداد اعضا : 9

کاربران آنلاين


آمار بازديد

:: بازديد امروز : 33
:: بارديد ديروز : 6
:: بازديد هفته : 33
:: بازديد ماه : 155
:: بازديد سال : 865
:: بازديد کلي : 11,175
سنگر اطلاعات


نويسنده : مرتضی شجاعی
چهارشنبه 30 مرداد 1392

با سلام و درود بر آقا امام زمان ( عج ) و با درود و سلام بر نایب بر حق آن حضرت امام خمینی ؛ و صلوات و رحمت بی پایان الهی بر شهیدان همیشه زنده انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی که در نبرد با کفر جهانی و مزدوران در راه اعتلا و زنده نگه داشتن پرچم توحید در خون پاک خود غلتیدند و بلقاء الله پیوستند . درود خدا و رسول او و سلام پر افتخار امام و امت شهید پرور بر تمامی عزیزان رزمنده و پیکارگران شهادت طلب جبهه های جهاد فی سبیل الله که امر امام یعنی فرمان خدا را لبیک گفتند و برترین سلاح را بر شیاطین شرقی و غربی به اثبات رساندند ؛ و به امید پیروزی آنان و به امید شفای عاجل مجروحین و معلولین و به امید آزادی قدس و اسلام و پرچم عدالت اسلامی در سرتاسر جهان به اهتزاز در آید .


غم عشق حسین بیابان پرورم کرد      هوای وصل بی بال وپرم کرد


سلام و آفرین  بر تو ای مادر که چنین فرزندی را پرورش دادی و تقدیم انقلاب نمودی . مادر ! به خدا این را بدان که هیچ وقت زحمات تو را فراموش نخواهم کرد ، حتی در آخرت و این را بدان تو پیش فاطمه زهرا ( س) سربلند و سرافراز خواهی بود . پدر ، مادر ، برادران و خویشاوندان ! اگر روزی خبر شهادت مرا شنیدید ، مرا در تابوت بگذارید ، درون یک پارچه سرخ بگذارید و گل سرخ بر روی آن بریزید تا همه بدانند من در جبهه درونی با هوای نفس و در جبهه خارجی با دشمن ، با خون سرخم جنگیدم و خداوند نه مرگ در راه خودش ، بلکه شهادت را به من عطا نمود . من خودم می دانستم که سعادت شهید شدن را ندارم و با خود عهد بستم آنقدر در راه خدا برای رضای او با دشمنان این مرز و بوم و دشمنان خدا و کتاب خدا قرآن بجنگم تا شاید خدا رحمتش را بر من عطا فرماید و از سر گناهان من بگذرد ؛ چون که من گناه زیاد کرده ام  و به همین خاطر با دشمن درونی خودم هوای نفس جنگیدم و استقامت می کردم تا شاید کوله باری از گناهم کم شود .
پدر و مادر ! اگر من شهید شدم ، شما ناراحت نباشید که من چرا شهید شده ام ، شما باید خوشحال باشید که چنین فرزندی که  فرزند آخر شما بود ، تربیت کردید و در راه خدا  او را لباس رزم پوشاندید و روانه جبهه کردید  و در راه خدا به شهادت رسید و به آرزوی خود رسید .
افراد ضد انقلاب و ضد خدا و ضد دین خدا می گویند شهید مرده است ، این طور نیست ؛ خداوند می فرماید :


ولا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله اموات بل احیاء ولکن لا تشعرون


و به آنها که در راه خدا کشته می شوند ، مرده مگوئید ؛ بلکه آنان زنده هستند و شما نمی فهمید .


ولا تحسبَّن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون


هرگز گمان مبر آنها که در راه خدا کشته شده اند ، مردگانند ؛ بلکه آنان زنده اند و نزد پروردگارشان روزی داده می شوند .


و اینگونه آیات جواب افراد جاهل است که می گویند افسوس فلان جوان مُرد ، خیری که از عمرش ندید و ناکام از دنیا رفت ؛ و قرآن به اینها جواب می دهد که شهیدان راه حق را مرده نگوئید و خیال نکنید که اینها مرده هستند و گمان نکنید که ناکام رفتند ، الان زنده هستند پیش پروردگارشان و خدا که ولی شهیدان است ، از آنها پذیرایی می کند و شما نمی دانید اگر شعور قرآنی بود ، برای حضرت علی اکبر ( ع ) اینگونه مرثیه نمی خواندند :  * شد کفن رخت دامادی تو *
و دانسته شود مقصود از این حیات و زندگی که شهیدان دارند ، حیات واقعی است و مرزوق به رزق ربانی هستند نه حیات پنداری و اعتباری .  به این معنا که نام نیک آنان برای آیندگان باقی است . این منطق کسانی است که انسان را با مرگ تمام شده می دانند . نه اینطور نیست و نخواهد بود وکسی شهید می شود و به زمین در صف نبرد می افتند ، در همان هنگام دو حوری حاضر می شوند و سر شهید را بلند می کنند و روی زانوهای خود قرار می دهند و به او مرحبا می گویند و شهید هم به آنها مرحبا می گوید . آن دو حوری زوج او هستند .
از تمامی قوم و خویش می خواهم  که مرا دعا کنند واز همه التماس دعا دارم و چند کلمه با مادرم صحبت می کنم که برای من زحمت کشید ، اول این را بدانید که  وقتی زاده شدم ، من گریان و شما خندان بودید و وقتی از دنیا می روم ، من خندانم و شما گریان و برای من اشک خواهید ریخت .
ای مادر ! ای اختر مهربان موجود ! که جسمم را تربیت کردی و روحم را پرورش دادی ،  می دانم  ، خوب می دانم که هیچ انسانی بیش از تو وجود خود را در آتش سوزان زحمت نمی سوزاند و مرا در آغوش گرم خویش نمی نهد . بلی هیچ کس بیشتر از تو مرا دوست نداشت و در تربیتم از تو پا فراتر نگذاشت . هیچ شخصی بی خوابیهایی را که برای راحتی من تحمل می نمودی ، تحمل نکرد و در پرورشم خواب شیرین خود را از دست داده ای . مادر ! چه اندازه رنج برده و چقدر زحمت کشیدی تا بزرگ شدم و به ثمر رسیدم ؛  اما ، اما وقتی بزرگ شدم و خود را شناختم ، ای کاش ! ای کاش من بودم تا در افق قلبت می تابیدم و با مهرتابناک زندگی تاریک را روشن می ساختم ؛ ولی ، ولی اکنون که من نیستم ، پس بیا بیا و خاک پیرامون مزار فرزند شهیدت را در چشمان پر مهر خویش نقش بند و در پرتوی که  نقش آن از دیدگانت ایجاد می شود ، مرا جستجو کن و بگو ای خدا ! جگر گوشه ای داشتم ، در راه تو تقدیم نمودم و در آخر از خواهران می خواهم حجاب خود را حفظ کنند و زینب وار آن را ادامه دهند .  

 

 

والسلام
خدایا ، خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار
از خدا می خواهیم که ما را پایبند و وفادار به خون شهدا قرار دهد  . 17 /10 / 1365

 

 

منبع مطلب : کتاب وصیت در آخرین ایستگاه



:: موضوعات مرتبط: وصیت نامه شهداء ,
:: بازديد از اين مطلب : 83
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 13
مطالب مرتبط با اين پست
مي توانيد ديدگاه خود را بنويسيد

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.
درباره ما
سلام. این وبلاگ متعلق است به آنانی که دعا داشتند ادعا نداشتند ، نیایـش داشتند نمایش نداشتند ، حیا داشتند ریا نداشتند ، رسم داشتند اسم نداشتند. متعلق است به شهیدی که میگوید بگذارید گمنام باشم که به خدا قسم گمنام بودن بهتر است از اینکه فردا افرادی وصایایم را شعار قرار دهند و عمل را فراموش کنند. اکثر مطالب این وبلاگ برگرفته از کتاب وصیت در آخرین ایستگاه میباشد. ------------------------------------------ مـــادرم زمـانــی کـــه خبـــر شهـــادتــم را شنیــدی گــریــه نــکن، زمـان تشیــع و تـدفینــم گــریــه نــکن، زمــان خــوانــدن وصیـــت نــامـه ام گــریــه نــکن؛ فقـط زمـانی گـریــه کـن کـه مــردان مـا غیــرت را فـرامــوش می کننـد و زنـــان مــا عفـت را *شهیـد سعیـد زقـاقـی* ------------------------------------------ گروهی مرگ را در آغوش گرفتند و شهید شدند؛ و ما را مرگ در بر گرفت و مردیم
منو اصلي
آرشيو مطالب
مطالب تصادفي
مطالب پربازديد
نظر سنجي

قالب وبلاگ را چگونه می بینید